امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

سفر شمال

1392/4/12 10:13
نویسنده : مامان الی
167 بازدید
اشتراک گذاری

یکشنبه ٢/٤/٩٢ساعت ٢.٣٠ بابا بهم زنگ زد که زود بیا خونه تا عصری با همکارم بریم شمال .من که مونده بودم قبول کنم یا نه قرار شد که فردا صبح یعنی روز نیمه شعبان راه بیفتیم .جالب اینجا بودکه پارسال هم روز نیمه شعبان با مامان جون و خاله مریم  اینارفته بودیم شمالنیشخند.خلاصه صبح روز بعد راه افتادیم اول دنبال عمو مصطفی رفتیم و به همراه خاله و دختر نازشون فاطمه راهی شدیم .من خیلی نگران بودم که شما دوتا با هم کنار بیاین و دعواتون نشه که خدا رو شکر تا اخر سفر اتفاقی نیفتاد و شما دو تا جز چند بار اول سفر خیلی خوب با هم بازی کردین.حدود ساعت ٢ بود که رسیدیم لاهیجان .اول غذا رو تو رستوران وحید که مقابل شیطان کوه بود نوش جان کردیم .و بعد راهی بام لاهیجان شدیم .شما دوتا وروجک که دست از پا نمیشناختید و به سمت شهر بازی شلیک شدید بعد از بازی های شما رفتیم و یک جای دنج و رو به شهر نشستیم و هندوانه خوردیم .اونجا تا از شما غفلت میکردیم ناپدید میشدیدو یا میخوردید زمین به خاطر سنگلاخ بودن زمین.بعد رفتیم استخر و یک پارک زیبا در کنارش و شما کلی سرسره بازی و تاب سوار شدید و بعد راهی آستانه شدیم .محل استراحتمون خونه مادر بزرگ عمو بود که به رحمت خدا رفته بودند . یک گالی پوش خانه در وسط شالیزار با یک ایوان بزرگ و چهار طرفه و دید فوق العاده به شهر لاهیجان و شالیزار. اول شما و بابایی دلی از عزا دراوردید و وارد مزرعه شدید و کلی توت فرنگی و خیار و ....نوش جان کردید .فردا هم راهی سیاهکل و جنگلهای زیبا و ابشار لونک شدیم.اول از پرورش ماهی ٦تا ماهی قزل خریدیم و بعد یک جای دنج در بهترین و دنجترین جا کنار رودخانه نشستیم .شما دوتا وروجک به محض رسیدن مشغول پوست کندن بلال شدید و باباها هم دنبال هیزم برای برپایی آتش وخلاصه بهترین ساعتها را در اونجا گذروندیم . غذا ماهی کبابی با بهترین برنج ایرانی و بدون روغن و مزه فوق العاده، واقعا دلچسب بود.بعد از ظهر هم راهی امازاده طاهر در استانه اشرفیه شدیم  و من به همراه خاله یه سر به بازار اطراف زدیم و مامانی برای خودش یه سری خرید کوچولو کرد.بعد رفتیم خونه و بعد ازنماز راهی بندر کیاشهر و ساحل زیبایش شدیم.مکانی بسیار تمیز و عالی .از شانس ما هوا بسیار عالی  ومعتدل بود البته شبها کمی خنک و سرد هم بود .تنها کسی که کنار دریا بیشتر از همه لذت برد شما بودی گلم.نمیدونی چه طور با عشق شن بازی میکردیقلب.شب قبل از سفر سطل و بیل و ...را اماده کرده بودی و در کنار بقیه وسایل جلوی در گذاشته بودی .من عاااااااااشق این کاراتم قلب.طوری بازی میکردی که خاله هم متوجه شده بود و میگفت ببین امیر علی جه با لذت داره ماسه ها رو جابجا میکنه.باباییی که رفت  وتنی به آب زد  و ماهم نشستیم و بازی شما دوتا وروجک رو نگاه کردیم .عمو هم با بادبادک شما کلی حال کرد . خلاصه شب هم با وجودخستگی زیاد  باز شما دوتااز رو نرفتید و مشغول بدو بدو در تراس خونه شدید .عزیزم صبح هم به سمت تهران حرکت کردیم و این شد که سفر یک روزه ما  با وجود عمر خیلی کوتاهش به شما و ما خیلی خوش گذشت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

خاله مریم
16 تیر 92 10:34
من عسک شمال وخواممممممممممممممم

چشم عزیزم در اولین فرصت عکس میذارم
مامان شايان و پرنيا
16 مرداد 92 9:47
هميشه به سفر عزيزم عزيزم دخترم تو فستيوال زيباترين كودك ايراني شركت كرده لطفا براي ديدن عكسش به وبلاگمون بيا و اگه خوشت اومد با راي دادن به عكسش خوشحالم كن